معماری و معماري منظر

Amir Ahmadinasab

 
پارک الازهر قاهره
نویسنده : امیر احمدی نسب - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩
 

به علت فیلتر شدن بسیاری از سایت‌های اشتراک تصویر که مورد علاقه من بودند، دیگر تمایلی برای به روز کردن وبلاگ ندارم.

پارک الازهر

با همکاری دوست عزیزم آقای عرفان فرهمند

1- مقدمه

پارک الازهر به عنوان وسیع‌ترین پروژه‌ای که تابحال موسسه آقاخان آن را برگزیده است، در سال 2009 در حاشیه بافت تاریخی شهر قاهره در منطقه دارب الاحمر، در بافتی بسیار متراکم، پر جمعیت و تقریباً عاری از فضای سبز مورد بهره‌برداری قرار گرفت.

محدوده‌ای مرتفع به وسعت 30 هکتار  بین قسمت شرقی شهر ایوبی و شهر مردگان مملوکی که قرنها به عنوان محلی برای دفع زباله و نخاله مورد استفاده بوده؛ به طوری که در طول زمان در این منطقه تپه‌ای مصنوعی از تجمیع نخاله‌ها به وجود آمده است. این تپه به عنوان تنها لکه باقیمانده در شهر قاهره برای ارتقای سطح سبز شهری و ایجاد ریه‌ای تنفسی برای شهر به منظور احداث پارک الازهر مورد طراحی قرار گرفت که شامل چشم‌اندازهای بدیعی از شاخصه‌های شهری و آثار تاریخی قاهره می‌شد که پس از بهره‌برداری این خود محرکی برای اصلاح خط آسمان شهر و مرمت بسیاری ابنیه با ارزش دیگر شد. از طرفی در مراحل اجرای این پارک دیوار شهر ایوبی از زیر آوار پدیدار شد که باعث ایجاد تغییراتی در طرح و انجام موارد مرمتی ازجمله بازسازی قسمت عمده‌ای از دیوار شد.

شرایط خاص تاریخی و اهمیت بسیار بالای "چشم‌انداز" در این پروژه و چگونگی استفاده از امکانات موجود در بستر طراحی، از نکات مورد توجه در این مقاله می‌باشد. در بررسی این پارک سعی می‌شود بیشتر به روند طراحی و تحلیل مسائل طراحی حین ‌اجرا تمرکز شود تا نقد پارک موجود.

٢- موقعیت پروژه:

قاهره متراکم‌ترین شهر جهان محسوب می‌شود و در آن بیش از 8 ملیون نفر در453 کیلومتر مربع زندگی می‌کنند. در این شهر سرانه فضای سبز تنها 30 سانتی متر مربع است در حالیکه مقدار مناسب پیشنهاد شده برای آن 20 متر مربع می‌باشد.

البته در بافت اولیه شهر قاهره در زمان طرح ریزی و ساخت توسط اجداد فاطمیان، 20 درصد از سطح آن برای فضای باز وقف شده بود که شامل پارک و باغ می‌شده‌است اما در نیمه دوم قرن بیستم مهاجرت مردم از روستا به قاهره روز به روز بیشتر شد و برای پاسخگویی به نیاز این جمعیت مهاجر ساختمانهای بلند ساخته شد و زمینهای باز بسیاری به محله‌های مسکونی تبدیل شد.

تصویر1- موقعیت شهر قاهره در مصر

درب الاحمر به عنوان فقیرترین منطقه در بخش تاریخی قاهره شناخته شده و بخاطر موقعیت فرعی‌تر و قرارگیری در حاشیه، مورد کم توجهی قرارگرفته است. موقعیت پارک، منطقه‌ای‌ست به وسعت 30 هکتار  بین قسمت شرقی شهر ایوبی (قرن 12) و شهر مردگان مملوکی (قرن 15)، در محل خندقی که قرنها به عنوان محلی برای دفع زباله و نخاله مورد استفاده بوده است و از تجمیع این نخاله‌ها در طول زمان، تپه‌ای مصنوعی به ارتفاع 20 تا 40 متر به وجود آمده‌است. این تپه طی سالهای انباشت کم‌کم از ارتفاع دیوار شهر بلندتر شده و در حال حاضر به طور کامل بر شهر قاهره مشرف است و از نقاط مرتفع این تپه خط آسمان شهر و سیمای کلی آن با چشم‌انداز 360 درجه و حتی در مواردی که آسمان صاف است اهرام ثلاثه نیز  قابل رویت است.

تصویر 2- موقعیت پارک در بافت شهر

هر چند قبل از اجرای پارک، در بخش‌هایی از این سایت، کاربری‌هایی از جمله محل پروش اسب پلیس قاهره و چند کارگاه وجود داشته اما اینها بخش کوچکی از آن را شامل می‌شده و به طور عمده محلی متروک و رها شده در جوار بافت تاریخی شهر محسوب می‌شده است.


تصویر 3- سایت پروژه قبل از طراحی

٣- روند طراحی پارک:

در پی کنفرانسی که در نوامبر 1984 با موضوع توسعه شهری قاهره در این شهر برگزار شد، بنیاد آقاخان پیشنهادی مبنی بر احداث فضای سبز شهری در میانه بافت تاریخی شهر مطرح نمود که اندکی بعد سایت 30 هکتاری تپه‌های "دراسا" برای این هدف معرفی شد، طرح اولیه پارک که در اواخر دهه 80 تهیه شده بود 2 بار به تعویق افتاد ابتدا به دلیل کاربری‌های موجود در سایت که نیاز به جابجایی داشتند و دوم به علت پیشنهاد سازمان آب قاهره مبتنی بر احداث مخزن آب آشامیدنی شهر با توجه به ارتفاع این تپه که در پی آن 3 مخزن آب هریک به قطر 80 متر و تاسیسات مربوط به پمپاژ و لوله‌کشی در طرح منظور و تغییراتی در آن اعمال شد.

در طول زمان احداث این سه مخزن عظیم آب، مشاوران ساساکی بوستون طرح جدیدی با توجه به وضعیت پیچیده سایت تهیه نمودند. و زمانیکه جزییات پروژه دردست طراحی بود عملیات خاکی آن در سال 1997 آغاز شد.



 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
فرم از کدام عملکرد پیروی می کند؟
نویسنده : امیر احمدی نسب - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
 

شعار مشعور و جمله معروف معماری مدرن که " فرم از عملکرد تبعیت می کند"  در نگاه اول از منظری معقول، سخنی سنجیده و شعاری کارساز است اما گذشته از نقدها و تمجیدهای تاریخدانان عرصه هنر، چنین بنظر می رسد که در هنر معماری "عملکرد" مفهومی تقریباً پر ایهام دارد.

حداقل در کشور ما ایران، معماری وساختمانهای عملکردی، گروهی از بناها را شامل می شود که توجه و هزینه به فرم و مجسمه واری بنای معماری در حداقل است و معمار آن با غرور، این برخورد را مدرن، منطقی و دارای توجیه اقتصادی می داند. اما آیا واقعاً فرم ساختمانهایی مثل بیمارستان چقدر از عملکرد تبعیت کرده است؟ در پاسخ به این سوال مناسب است پرسشی را مطرح کنیم که عملکرد چیست؟ یا وظیفه معماری پاسخ به چه نیازهایی است که با مرتفع شدن آنها عملکرد صحیح انجام شده است؟

اگر عملکرد در معماری مربوط به نیازهای مادی‌ست و سیستمهای مکانیکی و تاسیسات کارا مهمترین بخش معماری هستند، چرا درعمل اینچنین نیست و چه بسیارند بناهای با شکوهی که بدون این امکانات شاهکارهای معماری محسوب می شوند. احساسات همه ریشه ای ذهنی دارند و همه میدانیم که توجه به حسی مثل ترس هیچگاه در مقابل احساس سرما در درجه‌ ای پایین تر قرار نمی گیرد. و چه بسا فردی اقامت در خانه ای سرد یا بسیار گرم را به سکونت در محلی ترسناک را ترجیح دهد. یا در موردی مشابه آیا نمی توان گفت که برخی انسانها مسکن تنگ اما پر طمطراق را به زندگی در خانه ای راحت اما بسیار حقیر، ترجیح می دهند؟

کمتر کسی را سراغ دارم که بخواهد خانه کوچک خود در یکی از محله های  بالا شهر را با خانه ای بزرگتر،  زیباتر و با امکانات رفاهی بیشتر در محله ای بدنام در پایین شهر تعویض کند.

همه ما نیاز به حض بصری داریم شاید دلیل نارضایتی ما از امکانات یک مسکن این باشد که شدیدا تحت تاثیر زشتی ظاهری آن هستیم و به صورت ناخود آگاه از آن محل راضی نیستیم. پرسشنامه هایی که در مورد کیفیت مسکن توسط ساکنان پاسخ داده میشوند هرگز گویای عمیق احساسات آنان نیست. اینکه ما به چه چیزی نگاه میکنیم و در آن زندگی میکنیم شامل تمام احساسات ماست که برخی کاملا ناخودآگاه است.

عملکرد در معماری هرگز تنها حواس را نباید مخاطب قرار دهد، معماری وظایف اجتماعی خاصی دارد که یکی از آنها تاثیر بر احساس کسانی است که در ساختمانها زندگی میکنند و یا حتی از مقابل آن عبور میکنند. احساس گرما، سرما، گرسنگی، خفگی، ... آیا در مقامی بالاتر از حس نیاز به آرامش، هماهنگی، رنگ، خلوت، ارتباط با طبیعت و... هستند؟ مسلما خیر. عملکرد را باید کمی وسیعتر تعریف کرد . ملاحظات فرهنگی مسئله ای است که خوشبختانه به اندازه کافی به آن توجه می شود هرچند به اعتقاد نویسنده کپی برخی شکلها و فرمهای موجود در منطقه، و بدین وسیله بومی کردن معماری، نوعی فریب و مشاته کاری ست تا برداشت از محیط. اما مسایل حسی بسیار با اهمیت دیگر هنوز مورد توجه کافی نیستند و نیاز به بازنگری در معیارهای ارزشی معماری احساس می شود. چرا خانه ای که در آن آرامش وجود ندارد مورد نقد نیست اما اگر رادیاتوری در جای نامناسب نصب شود اشتباه فاحشی است!

 نپرداختن به فرم، نیازهای روانی مطابق با زندگی امروزی، ارجحیت دادن بیش از حد به اقتصاد و اقلیم، ممکن است معماری را با رخوت شدید بصری و حسی مواجه کند.

 


 
comment نظرات ()
 
 
میر حسین موسوی معمار و سیاستمدار
نویسنده : امیر احمدی نسب - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤
 

توضیح؛ نقل قول های مستقیم از کتاب «مروری بر آثار معماری و نقاشی میرحسین موسوی»، انتشارات فرهنگستان هنر، پاییز و زمستان ١٣٨۶

 

کارهای هنری موسوی در زمینه معماری و نقاشی یک تشابه اساسی با رویکرد سیاسی او دارد. در عالم سیاست، او از اصلاح امور می گوید، اما بازگشت به اصول را فراموش نمی کند. احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب او را به عنوان کاندیدای حزب برمی گزینند، اما از اردوگاه اصولگرایان نیز زمزمه حمایت برخی از افراد و گروه ها از او همچون جامعه روحانیت مبارز شنیده می شود. مشابه این رویکرد بینابینی در سلایق هنری میرحسین قابل مشاهده است؛ نگاهی به معماری مدرن دارد و از معماری کلاسیک و سنتی نیز دل نمی کند. در نقاشی اش همان عناصر آشنای فرهنگ ایرانی اسلامی وجود دارد، اما با بیانی مینی مال و مدرن. گویا موسوی در عوالم هنر و سیاست، هم دل در گرو سیستم های نوین و مدرن و اصلاحی دارد و هم پایبند به اصول و سنت و معیارهای کلاسیک است. با بررسی آثار نقاشی و معماری موسوی همان طور که آقای خاتمی اصولگرایی خود و میرحسین در عالم سیاست را غیر از فاندامنتالیسم می داند، ما هم می توانیم علاقه میرحسین در عالم هنر به ریشه های کلاسیک و سنتی را غیر ارتجاعی و نوگرا بدانیم.

آشنایی با کلاسیسیسم و مدرنیسم در معماری جهان و ایران کمک می کند که بیشتر پی به دیدگاه های هنری موسوی ببریم.

درگیری جهانی معماری کهن و معماری مدرن

در غرب اقتضائات و پس لرزه های رنسانس، کشف مصالح جدید و جنگ های جهانی باعث شد چندین دهه معماری متقارن، کلاسیک، مملو از تزیینات و از همه مهم تر مبتنی بر مبانی ایدئولوژیک به حاشیه برود و جای خود را به معماری مدرن بدهد؛ معماری که از تمام کلیشه های کلاسیک فرار می کرد و تلاش داشت چیزی کاملاً متفاوت با گذشته ها باشد.

نقاشی میر حسین موسوی

مدرنیسم حرکتی انقلابی بود که باعث پیشرفت های فراوانی در این رشته شد و زنجیرهای دست و پاگیر کلاسیک را از آن دور کرد. اما به مرور درگیر رویکردهای اقتدارگرایانه شد، و بسیاری از نقاط مثبت پیشین را هم از ریشه زد. از دست رفتن ویژگی های مثبت دوران کلاسیک برخی را بر آن داشت تا با تلفیق اصول سنتی و مدرن کارهایی نیوکلاسیک و پست مدرن بسازند. در کلام ترکیب نقاط قوت دو طرز تفکر ایده جالبی به نظر می رسد اما در عمل، کلیت محصول کار پست مدرنیست ها آنقدرها قانع کننده نشد. ترکیبات ظاهری و باسمه یی خیلی ها را به تمسخر این سبک وامی داشت و عده کمی توانستند در این سبک آثار قابل قبولی به جای بگذارند. در ایران از دوره قاجاریه به بعد، در همان لحظاتی که امریکا و اروپا تحولات گسترده یی در زمینه های فرهنگ، سیاست، هنر و فناوری و معماری داشت، ما دچار انقطاع در روند منطقی معماری خود شدیم. تاکنون نیز نتوانسته ایم معماری چندهزارساله خود را که تا زمان صفوی در طول زمان با شرایط مختلف به روز و آداپته شده بود با هجمه اطلاعات جدید وارداتی منطبق و سازگار کنیم.

نقاشی میر حسین موسوی

میانه روی در سیاست و هنر

همانند عالم سیاست موسوی در معماری نیز میانه روی را ترجیح می دهد

در معماری امروز ایران چند طرز فکر مختلف برای حل شکاف بین معماری سنتی و مدرن وجود دارد. میرحسین موسوی در کتاب مرور آثارش در این باره می نویسد؛ «عده یی تقلید کامل را چاره دانسته اند و عده یی التقاط و عده یی نیز برگشت به قرون سابق، و بعضی نیز گاهی این را گفته و عمل کرده اند و گاه آن را، و بلبشو ادامه داشته است.» همان طور که موسوی می نویسد هستند معمارانی که دوست دارند گذشته پرشکوه معماری ایرانی پیش از اسلام و بعد از اسلام را به معماری امروزی پیوند بزنند متاسفانه این تلاش در خیلی از موارد به محصولی کاریکاتورگونه منجر شده که هر ناظری را به خنده وامی دارد. استفاده باسمه یی و نچسب از مصالح و طرح های قدیمی در فضایی که فاقد هویت معماری است یا بهره بردن از مصالح جدید برای طرح های عیناً کپی شده سنتی، ابتدایی ترین و کودکانه ترین روش برای تلفیق این دو گونه است. محصول تقلید فرمال از یک شیوه و سپس ترکیب ناهمگون با شیوه دیگر توسط این گروه از آرشیتکت ها، به لحاظ هنری دست کمی از ساختمان های فاقد کیفیت معماری که به تنهایی توسط مهندسان عمران و بساز و بفروش ها ساخته می شوند، ندارد. اما در این بین هستند معماران اهل تفکری که تلاش دارند با دستیابی به ریشه های فکری این دو سبک آنها را به شکل مناسبی با هم دربیامیزند. میرحسین موسوی را می توان از دسته معماران و نقاشان جست وجوگری دانست که در تلاش برای رسیدن به نتیجه یی مطلوب از این تلفیق هستند.


برای اثبات این مدعا دو نکته به کمک ما می آید؛ اول اظهارنظرهای موسوی در این باره است که شناخت خوب او را از مساله نشان می دهد و از آن مهم تر عمل او یا به عبارت بهتر، ساختمان های طراحی و ساخته شده توسط اوست. اظهار نظرها و طراحی های او را از نظر می گذرانیم    امیر احمدی نسب .

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
فرهنگ و هویت در معماری
نویسنده : امیر احمدی نسب - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤
 

معماری مسکونی از مهمترین دغدغه‌های معماری جوامع بشری‌ست آنچه که بیش از ٨٠ درصد از زمینهای شهری را به خود اختصاص داده و کانون تربیت و رشد انسانها شناخته می‌شود. فرهنگ و هویت یکی از مهم ترین نکاتی است که باید در طراحی واحدهای مسکونی در نظر گرفته شود. لذا برآنیم تا در مورد این دو مقوله مطالبی هرچند کلی یاداوری کنیم.

فرهنگ چیست ؟

١- رابطه فرهنگ و هویت

 کلمه فرهنگ مرکب از « فر » + « هنگ » است که فر به معنی نیروی معنوی،شکوه ،عظمت و جلال و بخشندگی و هنگ از ریشه « ثنگ » اوستایی به معنای کشیدن و تعلیم و تربیت  می باشد.

نخستین کسی که فرهنگ را تعریف کرد « سرادوارد برنت تایلر » مردم شناس انگلیسی بود . وی حدود ١٢٠ سال قبل فرهنگ را مجموعه پیچیده ای از دین ، دانش ، اخلاق و قانون کسب شده معرفی کرد .

از میان تعاریف گرد آمده ، آن مفاهیمی که به فرهنگ نزدیکترند عبارتند از :

- فرهنگ ، خصوصیات قومی گروهی است ، که آنرا از گروه دیگر جدا می کند .

- فرهنگ ، تمام خصوصیات رفتاری و گفتاری نسلهای پیشین است .

- فرهنگ عبارت است از الگوهای مشترک زندگی و رفتارهای متقابلی که افراد از جامعه فرار می گیرند .

- فرهنگ، فرایند پویای راه و رسم ، عرف و عادات است مشترک گروهی انسان است .

- فرهنگ ، آن بخش از آداب زندگی است که همه اعضای یک گروه در آن مشترکند و ...

فرهنگ دارای دو بخش مادی و معنوی است که بخش مادی آن عبارتست از اشیای قابل درک مثل وسایل منزل و البسه و غیره و بخش معنوی آن عبارتست از ابزار معنوی انسان مانند علوم ، قوانین و ادیان و افکار و آرای مربوط به مادیات .



فرهنگ از چهار عنصر تشکیل شده است :

١- عنصر فرد    ٢- عنصر خانواده     ٣- عنصر اجتماع    ۴- عنصر جامعه

فرهنگ قالبهای متفاوتی دارد :

١- قاب رفتاری      ٢- قالب گفتاری    ٣- قالب کرداری   ۴- قالب هنری  

۵-قالب اقتصادی

۶- قالب اجتماعی    ٧- قالب صنعتی

٢- رابطه فرهنگ و طبیعت

مفهوم فرهنگ و طبیعت که جدای از هم و گاهی مغایر هم تفسیر می شوند از نظر جغرافی دانان مردود تلقی می شود زیرا این دو پدیده نه تنها از هم جدا نیستند بلکه در رابطه با هم عمل می کنند .

بعنوان مثال اقلیم و طبیعت شمال کشور فرهنگ برونگرا و اقلیم کویری و گرم در مرکز ایران ، درونگرایی را شکل می دهد .


از نظر جغرافی دانان بشر بر این باور بوده است که فرهنگ سمبلی از ارزشهای معنوی است و محیط در برابر تلاش انسان تغییر پذیر است و بایستی بر مشکلاتی که طبیعت برای او ایجاد می کند غلبه یابد و به هر حال طبیعت و فرهنگ مکمل یکدیگرند و هویت فرهنگی افراد تحت تاثیر محیط پیرامون آنها شکل می گیرد و خیلی اوقات آثار و دست ساخته های بشر موجب زیبا و دلپذیر شدن محیط می شود و از این طریق طبیعت تحت تاثیر فرهنگ قرار می گیرد .

مطالعه انواع فرهنگها که در طول زمان بوجود می آیند مورد توجه و اهمیت است از این رو در فرهنگ مفهوم زمان و تکامل با هم پیوند دارند و آنچه در این رابطه به نسلهای کنونی و در قید حیات می رسد «میراث فرهنگی» نامیده می شود .....



 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
نور و سلسله مراتب در معماری
نویسنده : امیر احمدی نسب - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳
 

«ماده ، نور خاموش شده است...

وقتی که نوردست از نوربودنش بردارد ماده می شود.

در سکوت، تمایل بودن نهفته  است

بودن برای بیان چیزی

در نور نیز تمایل بودن نهفته است

«بودن برای خلق کردن چیزی »

                                لوئی کان



نور، بدون شک اولین عامل درک بلاواسطه هستی است.تقابل روشنایی و تاریکی از آغاز پیدایش انسان، بنیان شکل گیری شناخت بشر نسبت به محیط و پیدایش انواع عقاید و تصورات فلسفی بوده است.نور نه تنها نقش مهمی در ارزش گذاری عناصر معماری دارد، بلکه یکی از عوامل مهم و تعیین کننده فضا نیز محسوب می شود.

نور و معماری موضوعاتی جدایی ناپذیرند.معماران ایرانی از گذشته دور به اهمیت نور در معماری پی برده و روشهای هوشمندانه ای را برای استفاده از نور در ساختمان ابداع کرده اند.در معماری ایرانی از نور به صورت یکنواخت استفاده نشده و به کارگیری این عناصر طبیعی بسیار متنوع و متغیر بوده است.

نور در معماری ایرانی فقط نقش عملکردی نداشته ، بلکه نمادین، هنری و متعالی بوده است.یکی از عناصر در طراحی معماری، وجود سلسله مراتب در بنا می شود که معمولاً‌ فضاهای یک بنای معماری دارای ارزش یکسان نبوده و دارای تنوع می باشند.

نور یکی از عوامل در جهت درجهت کمک و تقویت نشان دادن سلسه مراتب در بناهای معماری می باشد. در این تحقیق سعی شده است تا به بررسی رابطه بین نور و سلسله مراتب در معماری پرداخته شود و در پی یافتن رابطه بین نقش نور و سلسله مراتب درفضاهای معماری در صورت وجود می باشد.

 

١-    تاریخچه نور طبیعی در معماری

قطعاً نور یکی از عناصر تعیین کننده آهنگ حیات در زندگی بشر است.یک نظر اجمالی از داخل یک بنا به دنیای اطراف، ما را با نشانه های بی شماری که برای سلامتی فیزیکی و روحی ما اهمیت دارند، آشنا می کند.

هرچند که نیازهای بشر به این عناصر به طور قابل توجهی متفاوت است.نور، اولین شرط برای هر نوع ادراک بینایی است.در تاریکی مطلق، ما نه فضا را می توانیم ببینیم و نه فرم و رنگ را.اما نور تنها یک ضرورت فیزیکی نیست.بلکه ارزش روان شناختی آن یکی از مهمترین عوامل زندگی انسانی در همه زمینه هاست.

موریس لاپیدوس (Morris lapidus) می گوید:

«انسانها مانند پشه هستند.هرکجا نوری باشد به سمت آن هجوم می برند، ‌بدون اینکه بدانند چرا .

چه بخواهیم و چه نخواهیم به سمت روشنایی می رویم.نور، ما را به خود جذب می کند.»

نور همیشه علاوه بر استفاده کاربردی دارای ارزش نمادین نیز بوده است.نور جزیی از ذات زندگی بوده و در بسیاری از فرهنگ ها، نور یا خورشید به عنوان منبع نور، عنصری خدایی محسوب می شده و آن را ارج می نهاده اند.

بررسی تاریخ نشان می دهد که استفاده از نور و مفهوم آن در معماری چگونه در طول قرنها دستخوش تغییر و تحولی شده است.

در مصر باستان نیز نور دارای اهمیتی ویژه بوده است.بنا به موقعیت سرزمین مصر، شدت نور و نتیجه تضاد میان سایه و روشن بسیار زیاد می باشد. فرم های صریح و هندسی که در معماری مصر از آن استفاده می شده است با گوشه های تیز و دقیق در زیر نور شدید اثری خاص داشته اند.

گفته لوکوربوزیه در مورد نور و سایه در اینجا اعتبار بیشتری می یابد که : "معماری بازی هنرمندانه دقیق و خیره کننده مجموعه ای از اجسام ساخته شده در زیر نور است."


چشم های ما برای این آفریده شده اند که فرم ها را در زیر نور ببینیم:این سایه و روشن ها هستند که فرم ها را در مقابل ما برهنه می سازند.

مکعب، مخروط، کره، استوانه و هرم اولین فرمهایی هستند که نور آنها را به ما عرضه می کند.تصاویر آنها ناب، ملموس و صریح هستند.»

برای مصریان وجود ذات خداوندی برای بشر غیرقابل دسترس و نامرئی بوده است، پس به ناچار بایستی درتاریکی باشند.راه رسیدن به این خداوند که بایستی از روشنایی به تاریکی ختم شود با کمک چنین پدیده های نوری کمی واضح تر می شده است.

استفاده این چنین نور به ترتیبی که گفته شد به عمد بوده است و درخدمت تقویت و مادیت بخشیدن به ایده اصلی به کار می رفت.

معابد یونانی بیشتر مجسمه وار بودند و اثر آنها بایسیتی بیشتر بر فضای پیرامون معبد باشد. تنها وظیفه داخلی معبد، نگاهداری مجسمه های مذهبی بوده است.به این ترتیب جای تعجبی باقی نمی ماند که بیشتر این فضاهای داخلی تنها یک روزنه یعنی تنها یک در به خارج داشتند.

در بسیاری از معابد یونانی نیز با روشی شبیه به معبد خون با استفاده از یک آبنما که در فاصله بین مجسمه و در ورودی ساخته می شد، نورپردازی مجسمه را اصلاح می کردند.نوری که به داخل می تابید با برخورد به سطح آب منعکس می شد و مجسمه را روشن می ساخت.

در فضاهایی که احتیاج به نور بیشتری داشتند، یونانیان از نور سقف استفاده می کردند.بخشی از سقف را با ارتفاع بیشتری ساخته و از فضایی که به این ترتیب بوجود می آمد برای تاباندن نور به داخل استفاده می کردند.

در معماری آغاز مسیحیت و نیز درمعماری بندایس همواره تلاش می شده است که هر چه بیشتر به فضای داخلی جنبه روحانی داده شود و فضایی رویایی بیافرینند و روشن است که نورپردازی در این راه نقشی داشته است.

برای نمونه در کلیسای ایاصوفیه در استانبول ترکیه، بخش پائینی گنبد اصلی ـ که در واقع سقف اصلی کلیسا است و قطری بیش از 300 متر دارد، به تمامی از پنجره های نزدیک به هم تشکیل شده است و به بیننده  این احساس را می دهد که گنبد با تمام عظمتش در هوا به صورت معلق ایستاده است.

نوری که از این پنجره ها ی نزدیک به هم تشکیل شده است و به بیننده این احساس را می دهد که گنبد با تمام عظمتش درهوا به صورت معلق ایستاده است.نوری که از این پنجره ها و نیز از پنجره های بخش بالای ساختمان به داخل می تابد و به فضای داخل حال و هوایی کاملاً بیگانه با دنیای مادی می دهد.

کلیساهای جامع دوران رومانسک، آخرین بناهای اروپایی بودند که نه برای بشر، بلکه برای خدایی بنا شدند که معجزات قابل مشاهده داشت. در کلیساها ورود نور به  داخل طوری تنظیم شده بود که فضایی تاریک و مرموز ایجاد کند، به گونه ای حضور شخص در فضا همراه با ترس آمیخته به احترام باشد.

ایده اصلی سبک گوتیک که «ساختن بخشی از آسمان در روی زمین» بود فضائی غیرمادی طلب می کرد.دو عامل می توانستند در حل این مشکل کمک کنند :

عامل اول انتقال سازه باربر ساختمان به بیرون بود و نورپردازی مناسب را می توان عامل دوم دانست.نور ی که از بخش بالای دیوارهای ناومیانی به داخل می تابد، چنان شدید است که در این بخش هیچ قسمت تاریکی باقی نمی ماند.

در کلیسای جامع چارتزر چگونگی استفاده از پوسته های شفاف با شیشه های رنگی برای دستیابی به شفافیت هرچه بیشتر به راحتی قابل مشاهده است.

درکلیساهای ساخته پالادیو نیز نورپردازی یکی از عوامل اصلی در شکل پردازی فضای داخلی است.پنجره ها به گونه ای در نظرگرفته شده اند که در جمع نوری که از پنجره ها به داخل می تابد  بر روی سطح وسیع و سفید رنگ دیوارها منعکس شده و فضای داخل را با نوری تأثیرگذار و شخصیتی ویژه، روشن می سازد.

در دوران رنسانس از سالهای 1420 تا 1660، تغییر نقش نور از یک عنصر مذهبی به یک عنصر شخصیتی و زیبایی شناسانه برای ایجاد سطوح زیبا، باعث کاهش چشمگیر اهمیت آن شد.در واقع اهمیت نور، به ساده ترین استفاده عملکردی از آن یعنی به کارگیری آن برای روشن ساختن یک فضا تقلیل یافته بود. با پیشرفته تر شدن فرمهای ساختاری، درخشندگی شفافیت با هم مترادف شدند.

پالادیو از نور تنها برای ایجاد حال و هوایی خاص استفاده نکرده است، بلکه نورپردازی را وسیله ای برای تأکید بر طرح کلی فضایی آن قرارداده است.

کلیسای ردنتوره در ونیز برای سه منظور ساخته شده است: این کلیسا هم کلیسایی دیر بوده است و هم کلیسای زیارتی نجبا و هم کلیسای معمولی شهر. این سه گانگی که در فرم کلیسا نیز به هم چشم می خورد با نورپردازی استادانه پالادیو به تکامل رسیده است.

در بین سالهای  1560 تا 1760، دردوران باروک، یک بار دیگر ارتباط مابین انسانها  و نور بیشتر شد. ترتیب دادن متناوب بخش روشن بخشهایی که در سایه هستند باعث می شود که تصور عمق تقویت گردد.

سازه ساختمان با نورپردازی مناسب به صورتی «غیر خوانا» در می آید و تمامی ساختمان حالتی خیال انگیز به خود می گیرد. در این دوره بخصوص در بناهای آخر دوران باروک استفاده و از نور غیرمستقیم نیز رایج بود.

اغلب در این ساختمانها بیننده  تقریباً نمی توانست پنچره را ببیند و روشنایی فضای داخلی از انعکاس نور روی دیوارها تأمین می شد.

استفاده از پدیده های ترفندهای گوناگون نوری برای تقویت قدرت خیال پردازی از دوران باروک تا امروز معمول بوده است.در معماری مذهبی با استفاده از فرم های خاص و نورپردازی متناسب با آن پدیده هایی بینایی بوجود می آید که از نظر ادراکی دقیقاً قابل تعرف نیستند و جای تعبیر و تفسیر دارند و گذشته از آن حال و هوایی عرفانی به انسان می دهند.


معمارانقلابی فرانسه اتین لوئی بوله یکی از استادان مسلم نورپردازی در معماری به حساب می آید.او در پروژه اش برای یادبود نیوتن که با ترکیبی از فرم های اولیه طراحی شده ، بوسیله نور حال وهوایی مذهبی بوجود آورده است.

در بخش بالای کره سوراخها به ترتیبی در نظر گرفته شده اند که تمامی نوری که از سوراخها به داخل می تابد به وسیله کره، یعنی جایی که مجسمه یا لوحه یادبود نیوتن قرار گیرد، بتابد.

در معماری غیرمذهبی این دوره، نور با خرد، آزادی و قدرت در ارتباط است.به عنوان مثال می توان از سالن شیشه ی  تالار آینه ها در کاخ و رسای نام برد.در این بنا ، نور همچون نور در کلیسا برای ایجاد احساس اعجاز به کار گرفته شده است.همراه با ظهور و توسعه صنعت در قرن نوزدهم ، سرانجام ویژگی اعجاز از نور گرفته شد و در ساختمانهای معمولی مانند گلخانه ها و کارخانه ها نیز به کار رفت.

این گرایش  نوظهور به نور، بار دیگر در بنای قصر کریستال که برای نمایشگاه بزرگ لندن در سال 1851 ساخته شده بود، عرضه شد. با این حال، هنوز استفاده از نماهای شیشه ای و روشن سازی فضاهای داخلی بطور گسترده ای به ساختمانهای عمومی محدود می شد.

اولین بار«نویا زاخلی شکایت(New sachichkeit)  استفاده از نور را در حوزه خانه سازی باب کرد. در نهایت، این مسیر به ایده ساخت و ایجاد ساختمانهای کاملاً شیشه ای منتهی شد.چگونگی تابش نور خورشید ، نور مصنوعی ، جریان هوا و وسعت فضا از برنامه های مهم برای ساخت ساختمانهای مدرن شدند.

تفکیک بار ساختمان از دیواره های ، باعث جابجایی آزادانه بازشوها در پوسته خارجی نما و انعطاف بیشتردر ایجاد ترکیبات نورپردازی شد، بگونه ای که پنجره های وسیع نواری تأمین نور و روشنایی فضاهای داخلی را به طور قطع تضمین می کرد.

همه این پیشرفتها و تحولات را می توان در ویلاساوای لوکوربوزیه درپواسی دید.

از طرف دیگر، تنها لویی کان ایده جدایی پوسته و اسکلت ساختمان را رد کرد.براساس این اعتقاد، کارهای او با بسیاری از جنبشهای مدرن معماری ، که در پی شفافیت و روشنی هستند، متفاوت است.

سقف طویل موزه هنری کیمبل، نشان می دهد که کان چگونه از ساختاری مقعر به عنوان منعکس کننده نور استفاده کرده است.همچنین درکار او زمزمه ای از تصوف و عرفان به وسیله جان دادن به انرژی نور طبیعی دیده می شود.

دره همه مراحل مدرنیسم، می توان تلاشهایی را که برای به کار گیری هرچه بیشتر نور طبیعی انجام شده است، مشاهده کرد.با وجود روشهای پیشرفته و قابلیت انعطاف در طرحهای باز شو در پوسته

نورپردازی با نور روز از نظر کیفی از اهمیت ویژه ای برخوردار خواهد بود.اولا مستلزم داشتن آگاهی لازم در این زمینه  بوده و ثانیاً بستگی به خلاقیت  طراح پیدا می کند. یقینا نور و روشنایی برای دیدن، انجام وظایف و کارهای بخصوص مثل خواندن، نوشتن و ... ضروری می باشد.





 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()